علی احمد راسخ
................................................................................................................................
هنوز چند دقیقه ای فرصت بود تا به کلاس بر گردم. فرصت را غنیمت شمردم تا پس از چند روز از سایت خودم خبر بگیرم. شمارشگرش را از نظر گذراندم تا چشمم افتاد به ادرس وب اسمایی. در انجا نامه روشنفکران و فرهنگیان هموطن را دیدم خطاب به کرزی و به منظور رهایی اقای محقق نسب از زندان. در میان اسامی اسم خودم را هم دیدم و هم امکان دارد از ان کس دیگری باشد که قضا من و او را هم نام ساخته است. یک دفعه دیگر هم همین قضیه اتفاق افتاده بود و بدون این که خودم خبر شوم امضایم در جایی چاپ شده بود. ان دفعه هم فکر کردم که ممکن است نام دیگری باشد ولی بعد وقوف حاصل امد که امضای من است. بدین ترتیب خواستم به دوستانی که نام مرا در ان جا نوشته اند، بگویم که درتمام عالم کسی نمی تواند بدون داشتن مجوز با نام دیگران کاری انجام دهد مگر این که به جعل و دروغ توسل جسته شود. شرط رعایت و احترام به حق و حقوق دیگران این است که در هر جاباید ان را در نظر گرفت. بدین ترتیب اعلام می دارم که ان نام بدون اجازه من در انجا نهاده شده است. امیدوارم که این بار دفعه اخر باشد.
خوب، توفیق رفیق شد و ان مقاله بلند بالا را هم خواندم. البته، گذشته از این که سانسور نکوهیده است و تجاوز به حقوق دیگران مذموم و محکوم، صرفا از باب یاد اوری عرض شود که جای نگرانی نیست و در کشوری که دموکراسی حاکم است کسی نمی تواند سخن زور بگوید ولو این که بابای ملت باشد و یا کاکای کرزی. از سوی دیگر دموکراسی به این زلالی را در کجای عالم دیده اید که یکی باسفارش تقاضای قانونی شدن "ارتداد" را می کند و دیگری با سفارش حکم زندان صادر می نماید. معنای باز سازی هم همین است دیگر.بدون تردید نگرانی اقای محقق نسب قابل فهم است و باید به هوشیاری ایشان افرین گفت که خواسته تا امریکاییان از افغانستان نرفته اند ارتداد را قانونی نمایند و حقوق زنان و مردان را کف دستشان بگذارند ولی ایشان حد اقل در این مورد اشتباه کرده است که فکر می کند جایگاه او پیش امریکاییان از موقعیت کاکای کرزی بالا تر است. معنای روشنفکری هم همین است که همیشه ادم بیست قرن با اسلام و فرهنگ پدری خود فاصله داشته باشد و تا به کی این پدر سالاری تحمل شود. ان ها مرتجع بودند بیچاره ها. اخر دنبال غریبی بودند تا نان حلال بخورند و در نتیجه بیکار نبودند مانند روشنفکران و مرتجعان ما در کابل و مابقی عالم.
در اخر برای حل این ماجرا پیشنهاد می شود که اقای محسنی برای اینکه محقق نسب را جواب دندان شکن داده باشد، تقاضای قانونی شدن پیوستن بوش به طالبان را بنماید و ان وقت استاد عطا او را دستگیر و به بگرام بفرستد. بدین ترتیب، قضیه ارتداد و تروریزم هر دو حل می شود و راه ترقی برای بشریت باز می گردد.