از امارت تا خلافت ؛ نگاهی به خلافت گرایی کرزی
علی احمد راسخ
زمانی که پاکستان طالبان را با حمایت امریکا وانگلیس وارد عرصه منازعات سیاسی و نظامی افغانستان نمود، برخی امیدوار شدند که افغانستان از چنگ جنگ و جنگسالار رها شده است. شعار طالبان مبارزه با فساد قوماندانها، راهزنان و به تعبیر آن ها گروههای فاسد بود. این واقعیتی بود که فشار قوماندانها بر زندگی مردم در حد و اندازه تحمل ناپذیری رسیده بود. طالبان در آغاز کاروان تجارتی کشور حامی خود یعنی پاکستان را همراهی کرد تا از گزند تهاجم افغانها در امان بماند و در واقع با این حرکت سمبولیک بر دو مساله به طور مستقیم و غیر مستقیم انگشت نهاد: طالبان با فساد جنگسالاران می جنگیدند و دیگر این که انها جاده صاف کن خارجیان بودند.
طالبان از اول مساله خلافت یا امارت خود را چندان عیان مطرح نکرد و در برابر بر آزادی مردم افغانستان از وضع نابسامان تاکید نهاد. آنچه که به تدریج اتفاق افتاد، این بود که نیروی رهایی بخش به خلیفه و امیر مسلمین تبدیل شد؛ مفاهیم وعناوینی که آزادی را دفن و طالبان را به نیروی مخالف آزادی، عدالت و صلح تبدیل نمودند.
تمام آنچه که در چند دهه اخیر در افغانستان رخ داده است، مشابه قضیه طالبان است: آغاز رهایی بخشانه و پایان دیکتاتورانه. جنگ و طغیان برای استقرار دولت مردمی و ملی ولی در پایان، عمل کردن بسان نیروهای جاده صاف کن خارجیان و فراهم کردن اسباب وابستگی.
داستان دولت انتقالی و آقای کرزی نیز نمی تواند سرنوشتش از سرنوشت گذشتگان و سابقانش جدا باشد. این دولت که ترکیبی است از نیروهای اشغالگر، سازمان ملل، کشور های کمک دهنده و افغانها ، برای برخی از افغانها این امیدواری را ایجاد کرده بود که آزادی، دموکراسی و حکومت متشکل از اقوام مختلف را در کشور مستقر سازد. با توجه به نقشی که جناح پشتون ( در کنار احزاب سایر ملیتها) در سرنگونی طالبان و نیز توجیه اشغال کشور از سوی امریکا داشت، کرزی و همکاران امریکایی – افغانی او مورد توجه و هم پیمانانش قرارگرفته اند. کرزی مانند طالبان با شعار آزادی و صلح از سوی امریکا به میدان آورده شد. کرزی تنها به عنوان جایگزین طالبان نبود بلکه جایگزین متحدان فعلی امریکا در جناح تاجیک ها نیز به حساب می آید. بدین ترتیب، در جنگ تبلیغاتی از او شخصیتی ترسیم شده است که ترورسیم طالبانی را پشت سر نهاده است و جنگسالاران را نیز به مسلخ خواهد فرستاد.
آقای کرزی در شرایط اولیه و در مدت پشت سر گذشته حکومتش، بیشتر به عنوان حاکم فاقد قدرت و تحت فشار تروریسم و جنگسالاران معرفی شده است. آنچه که این روز ها در جریان لویه جرگه می گذرد، نشان می دهد که کرزی چندان هم بی قدرت نبوده است. او که با ظاهر و سلطنت طلبان، پشتونگرایان و نیروهای تکنوکرات با تابعیت دوگانه افغانی – امریکایی متحد شده است، تلاش می کند قدرت تقسیم شده پشتونها را دو باره در سایه نیروهای امریکایی باز گرداند.
کرزی و متحدان او پیشنویس قانون اساسی را به گونه ای تدوین کرده است که متضمن دستیابی به هدف فوق یعنی بازگرداندن قدرت به پشتونها است. دفاعی که کرزی از پیشنویس کرده است و تلاش هایی که جناح او در جریان لویه جرگه از خود نشان می دهد، یکبار دیگر به مردم افغانستان آشکار ساخت که کرزی تفاوتی چندانی با حاکمان پیشین ندارد. او هم دنبال انحصار قدرت است.
در عین حال، وی از نیروهای محافظه کار مذهبی – سیاسی مانند مجددی، گیلانی، محسنی و دیگران استفاده می کند. صبغت الله مجددی، رئیس جمهور سابق و رئیس لویه جرگه کنونی که حکومتش تحت الشعاع قدرت طلبی احمد شاه مسعود قرار گرفته بود، از نظام تکصدایی کرزی حمایت کرد. او حتی از آن فراتر رفت و جایگاه کرزی را به خلفا رساند و فورا او را مستحق آن دانست که هر تعداد نماینده انتصابی که بخواهد، می تواند به جرگه بفرستد. کرزی برای احیای نظام انحصاری قدرت و بازگرداندن آن به پشتونها از ابزار های مختلفی بهره می گیرد. از یک طرف از مفاهیم جدید و غربی مانند نظام ریاستی و استدلال هایی که برای مقبولیت چنین نظامی می شود، استفاده می کند. از سوی دیگر، محافظه کاران مذهبی را استخدام کرده است تا انحصارگری او را در چارچوب مفاهیم دینی توجیه کنند و او را خلیفه مسلمین بخوانند. رسانه های غربی هم از او حمایت می کنند و تا کنون چنین وانمود کرده اند که منافع ملی افغانستان تنها از طریق کرزی تامین می شود وبس.
بعید است که در توجیه مذهبی نظام ریاستی پیشنهادی کرزی توسط مذهبیون محافظه کار، تنها به نارضایتی آنها در گذشته از جناح جمعیت اسلامی بسنده شود. این مساله در مورد مجددی و گیلانی تا حدی واقعیت دارد اما در باره محسنی صادق نیست. چون او از متحدان مسعود بود و حتی هزاره های هم مذهب خود را مهدور الدم اعلام کرده بود.
بقایای کمونیست ها هم از کرزی حمایت می کنند ؛ چون نوع نگاه انها به قضایا و نوسازی جامعه با نگاه کرزی و طرفداران امریکا نزدیک تر است تا گروههایی که منادی نظام پارلمانی معرفی شده اند.
افزون بر نیروهای فوق الذکر، امکانات امریکا و متحدان بین المللی اش نیز از کرزی حمایت می کند و این مساله تا ان جا اهمیت داشته است که افرادی مانند فهیم، کریم خلیلی و دوستم که می بایست از مخالفان نظام ریاستی باشند، مصلحت شخصی خود را در همکاری با کرزی به عنوان سمبل قدرت امریکا در افغانستان دانسته و با وی همصدا شده اند. البته، در کوتاه مدت ممکن است انها مقامهای خود را حفظ کنند اما در نهایت، تصویب این نظام به عنوان دوره دیگری از انحصار قدرت و ستم بر ملیتهای غیر پشتون بروز خواهد کرد.
پیشنویس قانون اساسی قدرت را در دستان فردی به نام رئیس جمهور متمرکز می سازد و هیچ نهادی که قدرت او را محدود کند و یا به چالش بکشد، وجود ندارد. از نگاه کرزی و متحدانش این عمل تحت عنوان وبا نام منافع ملی انجام می شود. از نظر آن ها، نظام ریاستی با از بین بردن فرصت های نزاع و برخورد های درونی، تامین کننده منافع همگانی است.
در برابر، پرسش های اساسی نیز و جود دارند. آیا ریشه های درگیری و جنگ های داخلی در رژیم های قبلی انحصار قدرت نبوده است؟ ایا سیستم قوم گرایانه در حال باز سازی شدن است؟ تردیدی وجود ندارد که علت اصلی درگیری های گذشته انحصار گری و ممانعت از مشارکت سالم و برابر همه اقوام در سرنوشت کشور بوده است. آقای کرزی در پوشش و با نام دموکراسی امریکایی در پی احیای قدرت انحصاری قوم پشتون است. در صورت تصویب این پیشنویس با شکل کنونی اش، جامعه افغانستان نه تنها به سوی آزادی، عدالت و صلح پیش نخواهد رفت که یک بار دیگر، نزاع های گذشته تجدید خواهد شد. آیا خلافت گرایی کرزی امارت طالبانی را یاد آوری نمی کند؟