و حالا نوبت کرزی

علی احمد راسخ

نشست بن، افغانها را در کنار هم نشاند و مرز های قدرت بازیگران صحنه سیاسی افغانستان را مشخص نمود.در ان جا بود که حامد کرزی به عنوان رییس دولت تعیین گردید. امریکا به عنوان قدرت اشغالگر در روی کار امدن و حفظ کرزی نقش اساسی را به عهده داشته و دارد. حامد کرزی که قدرتش فاقد مشروعیت ملی بود به تدریج و با تصویب قانون اساسی، چهره قانونی می یابد و در حرکت نمادین انتخابات به مقام ریاست جمهوری افغانستان ارتقا داده می شود. و حالا نوبت اوست که در یک اقدام متقابل، اشغال کشورش را که فاقد مشروعیت بین المللی بود، قانونی نماید. نمایندگانی که از زیر خیمه سازمان ملل متحد به مشروعیت کرزی رای دادند، اینک از کاخ ریاست جمهوری به نفع امریکا رای می دهند.

تلاش های کرزی برای قانونی ساختن تهاجم امریکا و تبدیل افغانستان به پایگاهی برای تهاجم به کشور های دیگر سوالات جدی را مطرح می کند. تا کنون جناح تحت الحمایه امریکا همراه بنگاههای تبلیغاتی همسو، تهاجم امریکا به افغانستان را یک حرکت ازادی بخش می خواندند ولی به تدریج نا گزیر شدند اذعان کنند که انچه اتفاق افتاده است اشغالی بیش نبوده است. اما چرا در شرایط فعلی این مساله را مطرح نموده اند؟ چرا از نمایندگان سابق جرگه قانون اساسی برای تصویب یا تصدیق اعطای پایگاه دایمی به امریکا دعوت شده است؟ اصلا چه نیازی به نظر خواهی است؟ امریکا دنبال چیست؟

انتخاب زمانی این پذیرش به این جهت است که کرزی و حامیان غربی اش در اغاز از وی چهره مردی معرفی می کردند که می خواهد کشور را از چنگال بنیاد گرایان مسلمان رهایی بخشد و هیچ وقت فروشنده کشورش به نیروهای خارجی نباشد. او در ان زمان نمی توانست با صراحت بگوید که یک دست نشانده است. از سوی دیگر، در اوایل در ساختار مجموعه انتقالی بن ان قدرت مسلط را نداشت. اینک که از دو غربال قانون اساسی و انتخابات ریاست جمهوری عبور داده شده است و برخی رقبایش هم تسلیم تهدید های امریکا شده و در خدمت قرار گرفته اند، او می تواند از قانونی ساختن اشغال کشورش سخن بگوید. به علاوه در شرایط کنونی، کرزی قدرت بی رقیب است. در غیاب پارلمان او تصمیم می گیرد و اجرا می کند.

احضار نمایندگان سابق قانون اساسی و اشخاص دیگر تحت عنوان چهره های متنفذ بنا به دلایلی انجام شده است. کرزی به عنوان یک حاکم پشتون تبار خواست بار گناه تاریخی خود را با دیگران تقسیم کند.در تاریخ تهاجمات بیگانگان به افغانستان نقش ضد میهنی و ابزار بیگانه بودن در میان حاکمان پشتون تباراز هر نحله و فکری مشهود بوده است. اگر امان الله خانی در افغانستان وجود نمی داشت شاید واژه استقلال از سلطه بیگانه مانند امروز در افغانستان دفن می شد. کرزی با یک میهمانی دادن به چهره های متنفذ افغان می خواست بگوید که این بار تنها او به عنوان رییس جمهور پشتون تبار به کشور فروشی اقدام نکرده است بلکه نمایندگانی از سایر ملیتها هم در این معامله نقش داشته اند. او با این پشتوانه به امریکا رفته است و در یک حرکت بی سر و صدا ادامه تحت الحمایگی خود و اشغال دایمی سر زمین خود را فراهم می کند.

حامد کرزی

اما پایگاه دایمی نظامی چرا؟ چه ضرورتی به پایگاههای دایمی امریکا احساس می شود؟ ممکن است همه بگویند که خطر طالبان و القاعده باعث شده است که امریکا در فکر ایجاد پایگاه دایمی در افغانستان بیفتد. البته این تحلیل بر پایه غلط استوار می باشد. اولا این که چنین فرض شده است که خطر طالب برای همیشه در افغانستان وجود دارد. ثانیا چنین القا می شود که خطر طالبان خطر نظامی است. ثالثا این که پیشرفت افغانستان به حضور امریکا بستگی دارد. دلیل سوم، سفسطه ای بیش نیست که طراحانش هم امریکاییان و عوامل افغان انها می باشند. مبارزه با طالب مبارزه دایمی نخواهد بود و تفکر طالبی تنها با حضور امریکا در افغانستان دوام می اورد. از سوی دیگر، مگر طالبان چقدر نیرو و حمایت مردمی با خود دارد که دولت افغانستان به تنهایی و بدون دادن پایگاه دایمی به امریکا نمی تواند با ان مبارزه نماید؟ اگر طالبان این قدر قدرت نظامی و حمایت مردمی دارد پس طبق اصول دموکراسی باید حکومت افغانستان را به انها داد. این که طالبان دشمن امریکا است دلیل نمی شود که بگوییم پس باید با انها جنگید. درست این است که طالبان بهانه و ابزار توجیه اشغال افغانستان است و بس. بعلاوه، خطر القاعده جنگ گسترده نظامی نیست بلکه جنگ سایه ها است. اهداف واقعی امریکا استفاده از افغانستان برای تهاجمات دیگر در منطقه و سکوی پرش به سوی اسیای میانه و کنترل بیشتر بر مناطق استراتزیک اسیا است. امریکا می خواست با اشغال افغانستان و عراق میراث یک دشمن شکست خورده را نصیب خود کند و هنوز هم در این تلاش است. این دو کشور از پایگاهها و یا نزدیکان شوروی به حساب می امدند که اینک به صورت سکوی پرتاب از انها استفاده می شود. مساله دوم این که امریکا اکنون دنبال جبران عقده شکست خود در ایران است. شاید اگر انتخابات و وضعیت عراق طبق میل امریکا پیش می رفت امروز نیازی به اشغال دایمی افغانستان احساس نمی شد. اما مردم عراق هنگام انتخابات از خود اینده نگری نشان دادند.

به نظر می رسد در صورت پیش امدن شرایط دیگری مانند اشغال عراق و افغانستان در منطقه، این افغانستان است که مورد استفاده قرار خواهد گفت. مردم افغانستان فکر نکنند که تجربه پیشرفت ژاپن و کره جنوبی در افغانستان تکرار خواهد شد و تبدیل شدن حاکمان افغانستان به ژاندارمی مانند شاهان پهلوی ایران نیز ناممکن است.

24 می 2005