آنجا هزارجات نبود

من از کسانی بودم که از کاندیداتوری اقای محقق در انتخابات ریاست جمهوری حمایت و از ان با عنوان " بنیاد یک تجربه "( مشقی برای رقابت) یاد کردم. در ان زمان شنیده شد که تلاش هایی برای بازگرداندن ایشان به کابینه کرزی وجود دارد. برای من به عنوان حامی انترنتی ایشان قابل قبول نبود که دو باره اورا در صف اصحاب کرزی ببینم؛ لذا نوشتم که بهتر است اقای محقق خودرا برای نمایندگی مردمش اماده کند. موفقیت ایشان در کسب ارای قابل توجه مردم کابل حاکی از محبویت و دلبستگی انها به وی بود. این مساله اقای محقق و ظاهرا مشاورین ایشان را تشویق کرد تا مساله رقابت برای ریاست مجلس را مطرح کنند. این بار من تلفنهای شان را پیدا کردم و بسیار کوشیدم تا به عنوان یک هموطن با ایشان درتماس شوم و او را از این رقابت، حتا برای پست معاونت، باز دارم اما هیچگاه موفق به صحبت نشدم.

دلایل من بسیار ساده و پیش پا افتاده بودند. من براین باور بودم که پشتونها و تاجیکها عمدتا به ایشان رای نخواهند داد و هزاره ها هم از مشکل شقاق و نفاق رنج می برند. هزاره هایی جناح کرزی و کریم خلیلی، محقق را دشمن می پنداشتند و جناح پاسداران جهاد سابق و حرکت اسلامی قندهاری و نیروهای شیعی غیر هزاره همچنان دنباله رو جمعیت و بقایای شورای نظار بودند. در میان نیروهای مستقل و چپ نیز وضع از این بهتر دیده نمی شد. با این همه، احساس می شد که ترکیب ناهمگون، رقابتی و شکننده درون پارلمان با احساس و عواطف مردم هزارجات و غرب کابل اشتباه گرفته شده است.

مشخص شدن ارای کابل و اعلام امادگی محقق برای رقابت بر سر کرسی ریاست مجلس نشان داد که بین او و قانونی اختلاف نظر وجود دارد. حوادث بعدی به روشنی نمایان ساخت که اوضاع کشور همچنان صبغه قومی دارد والبته نه در میان تمام ملیتها بلکه در میان دو ملیت پشتون و تاجیک. جمع شدن جناح های سیاسی تاجیک تحت پوشش اقای ربانی و تلاش موفقیت امیز برای تصاحب کرسی ریاست مجلس، بیانگر احساس خطر انها نسبت به سلطه پشتونها بر قوه مقننه و از دست رفتن قدرت تاجیک ها بود. در جناح هزاره ها وضع به گونه دیگر اتفاق افتاد. بر عکس تاجیکها که بر محور تاجیکی خود جمع شدند و از دنباله روان خویش در میان هزاره ها و شیعیان نیز بهره جستند، نیروهای هزارگی که عمدتا در چهره اقای محقق تبلور یافته بودند، یکبار دیگر سیاست ائتلاف و وصلت را به نمایش گذاشتند.

البته سیاست ائتلاف گری در اصل خود جرم و محکوم نیست و هر افغانستانی باید امادگی ان را داشته باشد تا با گروهای همسو و حتا رقیب ائتلاف نمایند. اما سوال این است که چرا ائتلاف محقق-سیاف جنجال افرید؟ سیاف کیست و چرا هزاره ها نسبت به او حساسیت دارند؟ ایا محقق از موضع مردم هزاره خبر نداشت؟ اگر مطلع بوده است، چرا به چنین ائتلافی دست زده است؟ دستاورد این ائتلاف برای او و هزاره ها چه بود؟ ایا محقق دنبال چوکی و قدرت برای خود بوده است یا منفعت بالا تری را جستجو می کرده است؟ با توجه به فرو پاشی نیروهای هزارگی، انها چگونه خواهند توانست در پارلمان نقش فعالتری بازی کنند؟

اصولا ائتلاف با سیاف یا هر کسی دیگری حرام وممنوع نیست اما جنجال بر پا شده بر سر این مساله از یکسو تابع دو شخصیت محقق و سیاف و از سوی دیگر،ناشی از بهره برداری مخالفان محقق است. مخالفان محقق در میان هزاره ها که عمتا در چهره خلیلی متبلور شده اند و نیز تاجیکها که از محقق عصبانی بودند بسیار کوشیدند از این مساله بهره برداری کنند و از محقق انتقام بگیرند که البته تا حدی موفق شدند. اما مساله اصلی را باید در چهره محقق و سیاف جستجو کرد. محقق تا حدی موفق شده بود که طرفداری و احساسات مردم هزاره را جلب کند. مردم به درست یا نا درست می پنداشتند که محقق شخصیتی است که می تواند منافع انها را تامین کند و یا بر سر منافع انان معامله نکند. از سوی دیگر، سیاف چهره بد نامی است در میان هزاره ها. او اغاز گر جنگهای ویرانگر غرب کابل است و از لحاظ فکری و مذهبی خواهان طرد و منزوی ساختن هزاره بود. البته جنایتهای او نسبت به مردم هزاره فراتر از جنایات شورای نظار نبوده است اما چگونه عاملان قتل عام افشار توانسته اند خود را از محکمه هزاره ها دور نگهدارند و سیاف را تنها متهم بنمایانند.

بنا بر این، جنجال اصلی از درک و در یافت مردم از دو چهره ائتلاف بر می خیزد و مخالفان محقق تنها بهره برداران این میدان هستند. البته مساله ریاست مجلس از نگاه تعادل و توازن قومی هم مهم است. من هنوز نتوانسته ام علت یا علل این ائتلاف را از شخص محقق یا نزدیکانش بشنوم و هنوز نمی توانم محقق را به خاطر ائتلافش محکوم کنم. افغانهایی که امادگی نوکری و مزدوری برای خارجیان را دارند، برای نوکری یکدیگر هم اماده شوند. تنها ایراد مساله در این است که افغانها قدرت تقسیم قدرت و منفعت را ندارند. انها وقتی برای خارجیان نوکری می کنند و یا ائتلاف می نمایند مقداری اسلحه، دالر و پرستیژ ناشی از تبلیغات رسانه های خارجی به دست می اورند اما افغانها تنها نوکری برای نوکری می خواهند. گفته می شود که اقای محقق تحت تاثیر وعده وزارت و بد تر از ان برای معاونت سیاف ائتلاف کرده است. اگر مساله چنین باشد، ایشان به خود ضربه جبران ناپذیر زده است. این ائتلاف دستاورد مثبت نداشت و برای هزاره ها که در نبود یک چهره مردمی به او دلبسته بودند، ضربه روحی وارد کرده است و دو باره این فرصت را به دلالان داده است تا سودی اندوزند.

یکی از ایرادات اصلی این ائتلاف، مساله مدیریت ان بود. ظاهرا اقای محقق هزینه ائتلاف را در نظر نگرفته بود. شاید تنها مساله ای که می توانست این هزینه را پوشش دهد و پیروزی برای محقق به همراه بیاورد این بود که پیش از اعلام ائتلاف، سیاف طی یک سخنرانی یا بیانیه از هزاره ها بابت جنایات گذشته و موضع طرد گرایانه اش دلجویی می کرد. هنوز هم این فرصت وجود دارد که سیاف در صدد جبران گذشته براید و برای محقق هم فرصتی هست تا دو باره فکر کند که به عنوان یک فرد می خواهد کار کند یا به نام و با حمایت مردمش.

بازگشت به اول