افغانستان و سانسور مطبوعات
علی پیام 1
مطبوعات نهادي است، نوساز و متحول كننده جامعه. نهادي كه نوگرايي و دگرگوني جامعه با پيدايش آن شروع شده است. آنچيزي كه در كشور افغانستان صادق است. يعني اگر شروع تحولات فكري را در كشور برايش يك نقطه آغاز پيدا كنيم، همان نقطه، آغاز مطبوعات خواهد بود.
نخستين جرقة نوسازي با جريده شمس النهار در زمان اميرشيرعليخان برمي گردد كه در سال 1290 ق. در كابل شروع به فعاليت نموده است. محتواي عمدة اين روزنامه را آشنا ساختن اذهان با دنياي جديد، تشويق دولت به تجدد، تحول و صنايع در افغانستان و آمدن تجارت و معارف، تشكيل ميداده است.(1) همواره اين نهاد نوساز در طول عمر خود با موانعي مانند استبداد، سانسور و تعطيلي دست و پنجه نرم كرده است. موانع مثلثي كه در هر برهه زماني گلوي مطبوعات كشور را فشرده است و در هر مقطع تاريخي اين نهاد نوپا و لاغر را تهديد به زبانبستن نموده است.
اين موانع مثلث گاهي از خارج تحميل ميشده است و گاهي ريشة داخلي داشته است. چه موانع ريشه خارجي داشته و يا داخلي مهم اين است كه دامنه فعاليت اين نهاد در كشور افغانستان دايم محدود و بسته مانده است. روي همين دليل، عمر هريك از نشريات ما كوتاه بوده است و مطبوعات ما انكشاف نيافته است. جريدة شمس النهار پس از پنج سال فعاليت با دخالت و تجاوز انگليسيها پروندهاش بسته شد و تا 28 سال، هيچ نشريهاي در كشور منتشر نگرديد و فضاي كشور در ركود فكري به سر برد.
البته قابل ذكر است كه محققين معتقدند كه نخستين گام نوسازي و نوگرايي در افغانستان با نشر جريده پانزده سراج الاخبار در زمان حاكميت امير حبيباللهخان برداشته شده است. جريدهاي كه در 11 جنوري 1906م در پايتخت به فعاليت پرداخت، فقط يك شماره به چاپ رسيد. چون دولت هند بريتانوي با نشر آن موافق نبوده و فوراً بيخ گلوي آن را فشرده است.(2)
اين دو جريده بر اثر دخالت عوامل خارجي از فعاليت بازماند و دست استعمار گلوي هردو را فشرد و حركات روشنگرانه خوابيدند تا اين كه فعاليت نوسازي در سطوح مختلف جامعه در تاريخ 16 ميزان 1290ش. با نشر شمارة اول سراجالاخبارافغانيه به جنب و جوش افتاد. بهطور ملموس و خوانا تحول فكري و اساس گذاري فكر نو شروع شد و كشور در جريان تحول قرار گرفت.
بايد توجه داشت كه اين جريده در زمان خودش تأثير وسيع داخلي و بينالمللي داشته و فراتر از مرزهاي كشور به بيداري اذهان نقش بازي كرده است. يعني نه تنها در داخل منبع جنبش بخشي فكر نوجوانان و مشروطهخواهان بوده، بلكه در محافل آزادي خواهان و مشروطهطلبان ايران و جوانان آسياي ميانه نيز جنبش آفرين و روان بخش بود.(3)اين جريده نقش سازندهاي در جهت احياي جركت مشرطيت دوم، نهضت استقلال كشور، تجديد بناي دولت افغاني باز كرد. ليكن ساية سانسور و استبداد پديدار گشت و گستره فعاليت اين جريده را تحديد كرد. طوري كه محمود طرزي در مقالة "حي علي الفلاح" خود در شماره مورخ 16 جدي 1249ش. كه مردم را براي تحصيل استقلال سياسي و قيام ملي تحريك كرد، اين مقاله سانسور شد و به طرزي گفته شد: مرغي كه بي وقت اذان دهد، سرش از بريدن است و او را 26000 روپيه جريمه كردند.(9)
اين هيولا همواره ساية روشنگري مطبوعات را در افغانستان با تير زده است و مانع براين نهاد نوساز ايجاد كرده است. در ابتداي شروع مطبوعات در كشور اين موانع بيشتر جنبة خارجي داشته است. زيرا كشور در سيطره استعمار خارجي قرارداشت. همانگونه كه در فبروري 1917م. حكمران روسية تزاري در تركستان تلگرامي به نمايندة روسيه نوميسكي كه در هند بود فرستاد كه شمارههاي سراجالاخبار در بخارا و بلاد ديگر تركستان منتشر ميگردد و از مقالات آن احساسات ضد روسي و بريتانوي در مردم بهجنبش در آمده است. بنابراين بايد دولت هند بريتانوي بر امير افغانستان فشار آورد تا اين جريده خطومشي تبليغي خودرا تغيير دهد. يا اين كه نايبالسلطنه در هند در دسامبر 1914م. عدم نشر چنين مقالاتي را از امير افغانستان خواست و امير هم وعده داده بود كه چنين خواهد كرد.(5)
مطبوعات در افغانستان در دامن امارت پا به منصه وجود گذاشت و همچنان دولتي باقي ماند تا دوره امان الله خان. مطبوعات دولتي طبعاً پا را فراتر از گليم ستايش و مداحي حكومت نميتوانند دراز كنند وگرنه به سرنوشت سانسور و يا تعطيلي كشانده خواهند شد. همانطوري كه سراجالاخبار به مديريت طرزي كه دم از استقلال كشور، مخالفت با استعمار انگليس، انتقاد از هرج و مرج حاكم بر فضاي افغانستان ميزد، در عين حال در يك محيط مطلقالعنان شديد زير نظر مستقيم دولت منتشر ميگرديد، نميتوانست با استبداد و روش شخص شاه تماس بگيرد، لهذا براي بقاي خود به مديحهسرايي شخص شاه متوسل ميشد و در اين ره غلو ميورزيد.(6) بنابراين مطبوعات وابسته و دولتي تا همان حدي گام ميگذارد كه منافع متوليان حكومت را تهديد نكنند. متولياني كه با نفوذ و اقتدار شخصي و با تطميع و تهديد مطبوعات را كنترل ميكنند و اعمال سانسور مينمايند. همانگونه كه در مراحل مطبوعات حكومتي در افغانستان اين قضيه اعمال شده است.
اولين جريدة غير دولتي در سال 1306ش.با انتشار انيس نمود يافت و تقريباً در همان وقت جريدة افغان، نسيم سحر، پشتون ژغ و نوروز تأسيس شدند و بدينگونه مطبوعات غير دولتي در افغانستان شكل يافت وراه را براي تحول بيشتر فكري توسعه داد و در ساية اصلاحات اماني، فعاليت ها روشنگرانه مطبوعات قوام يافت و در سال 1303ش. قانون مطبوعات از تصويب عبور كرد و زمينههاي بروز و بيان گفتنيها مساعد ساخت.(6)
ليكن بسيار زود پاييز عمر مطبوعات آزاد فرارسيد و نادر خان پادشاه وقت پس از آن كه بر اريكه قدرت تكيه زد، جلو نشر و فعاليت مطبوعات آزاد را گرفت و در برابر، مطبوعات دولتي را تقويت كرد و دامنه مطبوعات آزاد جمع شد و مطبوعاتي شكل گرفت كه دولت بر آن نظارت داشت و اين نوع مطبوعات گسترش قابل ملاحظهاي يافت. اما اين گسترش عمدتاً جنبة كمي داشت، زيرا سانسور افكار و نظريات بهشدت و دقت عملي ميگرديد.(7) بدين سان، مطبوعات كشور را تب سانسور پوشاند و بنيان يك مطبوعات مستقل، غير وابسته و آزاد انديش از بين رفت و نظارت و اعمال نظر و حاكميت دولت گسترش قابل توجهي يافت و آزادي بيان كه حق طبيعي مردم است، سلب گرديد.
با از بين رفتن نادرخان، اين استبداد مطبوعاتي برچيده نشد، بلكه افزايش يافت. در زمان صدارت اول محمد هاشم خان، جرايد آزاد و آزادي مطبوعات يك قلم ممنوع اعلام شد. اما مطبوعات دولتي رشد يافت، نويسندگاني ميكوشيدند تا از طريق جرايد و مجلاتي چون انيس و اصلاح به نشر افكار آزاد و مضامين تحقيقي و انتقادي بپردازند، سانسورهاي متعدد در برابرشان موانع ايجاد ميكرد و بعضي از اين نويسندگان در نتيجه اين اقدامات، كار و شغل و حتي آزادي شان را از دست دادند.(8) پس همان تأثير تحول گرايانهاي كه مطبوعات ما بايستي ميداشت، متأسفانه از دست داد و اين نشريات در عمل خواننده نداشت و پس از چاپ شدن با مصرف گزاف، در تحويل خانهها انبار ميشد و يا به اشخاصي كه به خواندن آن مايل نبودند توزيع ميگرديد.(9)
مجلس در سال 1950م. دومين قانون مطبوعات را به تصويب رساند در سايه اين قانون، مدت كوتاهي مطبوعات كشور نفس راحتي كشيد و براي جرايد آزاد اجازة فعاليت داده شد و پس از اين آزادي، جرايد آزادي چون نگار، نداي خلق، وطن، نيلاب، ولس، و آيينه در كابل نشر شدند. اما خيلي زود آفتاب آزادي بيان مطبوعات غروب كرد و در سال 1951م. جرايد آزاد يكي بعد از ديگري محاكمه و توقيف شدند. (10)
بدين سان موانع آزادي بيان و نشر افكار و عقايد مترقيانه و نوسازي و بنيانهای حركتهای انتقادي كه متعلق به جامعة نو است، دوباره چيده شد و دست نويسندگان بسته شد و انديشهها عقيم ماند.
اين پديده ضد آزادي يعني سانسور و استبداد، بعداًنيز دست از سر مطبوعات افغانستان بر نداشت. در حكومت ميوندوال اگرچه جرايد غير دولتي به فعاليت پرداختند، اين جرايد هر چند مطالب مندرج شان پيش از پخش سانسور نميشد، اما دولت حق داشت در صورت كشف نمودن مطالب خلاف قانون بعداً از توزيع نشريه جلوگيري نمايد و در محكمه عليه آن اقامة دعوي نمايد.(11) ميوندوال اگرچه طالب و خواهان انتقاد از حكومت بود ليكن نميتوانست، چون محمد يوسف به وي اجازه نميداده است.(12)
پس چه بهطور علني و يا بهصورت پنهان، مطبوعات كشور از سانسور و استبداد رنج برده است. كشوري كه در آن فرصت انكشاف يك مطبوعات غير حكومتي مسؤول، ولي در عين حال داراي بنيان قوي مالي موجود نبود و كار كردن در مطبوعات حكومتي اين بوده كه يك ژورناليست ميبايست جارچي بادار خود ميبود و نقش مطبوعات حكومتي اين بود تا از منافع حكومت دفاع كند و كاركنان مطبوعات دولت از خود صاحب نظر مستقل نبوده و نميتوانستند.(13) اگرچنانچه جرايد غير حكومتي هم داشتهايم، تقريباًهريك از آنها به آساني از طريق ارتشا تشويق ميشدند تا از منافع اشخاص و يا مؤسسات دفاع كنند.(14)
پي نوشتها:
1. فصلنامة دردري، شمارههاي 9،8
2. يادي از انيس، محمد نصير مهرين، هامبورگ
3. جنبش مشروطيت در افغانستان، عبدالحي حبيبي، چاپ قم
4 . همان
5. همان
6. افغانستان در مسير تاريح، غبار، ج 2
7. افغانستان در پنج قرن اخير، فرهنگ، ج 2
8. همان
9. همان
10. همان
11. همان
12. همان
13. دهة قانون اساسي، صباح الدين كشككي، پاكستان
14. همان
....................................................................................
1. آقای پیام در سال 1354 ( بر اساس تذکره اش ) در ولسوالی دایکندی ولایت ارزگان پا به جهان نهاد. سواد اموختن را از خانواده ودر خانه شروع نمود وبعد راه مکتب خانه و نشستن در محضر ملای محل راتجربه کرد. خانواده پیام در سال 62 به ایران مهاجرت نمود و او در ان جا به تحصیلات در دو حوزه جدید و اسلامی ادامه داد. در سال 79 لیسانس خود را در رشته حقوق به دست آورد.
شهرت پیام بیشتر از داستان و نگارشهای ادبی ناشی می شود. نخستین داستان را در سال 62 نوشت و در حبل الله چاپ کرد. اکنون کار های خود را در دو عرصه اموزش و نگارش در قلمرو حقوق و ادبیات ادامه می دهد. او از فعالان عرصه فرهنگی افغانستان به شمار می رود. عمده ترین فعالیتهای وی از این قرار است:
1. فعالیت در بنیاد فرهنگی کاتب( عضو موسس).
عضو موسس فصلنامه در دری و دبیر سرویس ادبیات داستانی آن.
3. عضو مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان و مسوول شاخه مشهد به مدت یک سال.
4. از بنیانگزاران موسسه در دری و فصلنامه خط سوم و نیز مسوول بخش پژوهش و دبیر ادبیات داستانی ان.
5. سر دبیر فصلنامه توسعه.
6. عضو تحریریه نشریه پامیر.
7. عضو و مسوول مرکز پژوهشهای حقوقی افغانستان در مشهد.
8. عضو شورای مرکزی اتحادیه دانشجویان افغانستان.
از پیام اثاری چاپ شده و برخی هم اماده چاپند:
- چاپ مجموعه داستانی سنگ ملامت همراه با محمد جواد خاوری 1377.
- چاپ مجموعه داستان قطعه ای از بهشت 1382 .
- سایه روشنها( نقد و مسائل ادبی)- اماده چاپ.
- حقوق اقتصادی زن اماده چاپ.
از او نوشته های زیادی در مطبوعات افغانستان و ایران به چاپ رسیده است.
بازگشت به اول
